محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

72

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

نشانيدند و آن پادشاه سكندر جاه بعد از تمكّن بر سرير جهاندارى با وجود كمال سطوت و جلالت در مقام اذيت و قصد او در نيامد و بعد از آنكه تخت پادشاهى از حليهء وجود آن شهريار ذو شوكت عارى ماند ، امراء من حيث المجموع بر سلطنت آن ملكهء عاقله اتفاق نمودند و او از اينمعنى سرباز زده بامراء همداستان نگشت و درين ماده نهايت حزم و عاقبت انديشى كار فرمود و در آوردن شاه سلطان محمد از شيراز غايت سعى و اجتهاد بتقديم رسانيد و تا حين وصول نوّاب كامياب به قزوين ، تخت سلطنت را با خزانه‌ها و متعلقات اسباب جهاندارى چنان كه بايد و شايد محافظت فرمود . و چون مسند جهانبانى بزيور ذات پسنديدهء صفات شاه سلطان محمد مزيّن گرديد ، بعضى از فسده بعرض رسانيدند كه پرى خان خانم بمعاونت و مظاهرت شمخال كه خال شاهزادهء مريم خصال بود ، داعيهء سركشى و خلاف دارد و نوّاب در انديشهء كار ايشان مشورت فرمود . درين اثنا ملال بسيار بر ضمير شمخال مستولى گشته از اردو بيرون رفت و بقريهء سبزى كاران كه از ضياع دار السلطنهء قزوين است روى نهاد بامير اصلان بيگ افشار متوسل گشت و امير اصلان او را بحيله كشته سرش را بدرگاه فرستاد و پريخان خانم از كشتن شمخال دقدقهء بسيار بخاطر راه داده و از دشمنان انديشناك گرديده خود را بحرم نوّاب انداخت و بمعاذير دلپذير برائت ذمّت حاصل ساخت . اما بتحريك و انگيز بعضى از اعزّه ، نوّاب فريدون خصال قاصد استيصال نهال مآل آن ثمرهء شجرهء حديقهء سلطنت گشت و رعايت حقوق [ او ] را بعقوق تبديل داده مساعى جميلهء آن ملكه را منظور نداشت و آن رابعهء جليلة الذّات جميلة الصفات را از اندك زمانى دست قضا بساط جاه و جلال خليل خان و اولاد [ و ] اتباعش « 1 » از فضاى

--> ( 1 ) - م : اتباع او .